و...
ولی ایندفعه خیلی دیرتر دیر تر از موقعی که فکرشو بکنی راستی یادت نره که منتظرش بمونی باشه؟ من که همیشه منتظرشم ممنونم که میایید و به وبلاگ ما سر می زنید و یه ردپایی رو اون برای ما می گذارید و می روید.......واقعا از همتون ممنونم. با آرزوی موفقیت برای همه ی شما دوباره بعد چند وقت اومدم یه آب و جارویی توی این وبلاگ بکنم و بروم تا ببینم روزگار در آینده چه خواهد شد و چگونه برای من خواهد گذشت و چه سرنوشتی در انتظار من است.تا شاید دوباره تونستم بیام وبراتون یه چیزایی بنویسم. اومدم که یه خورده با هم فکر کنیم و ببینیم داریم چه کار میکنیم و به چه سمتی میرویم.آیا داریم پیشرفت میکنیم یا پست رفت؟عمرمون داره مثل ابر و باد میره و به پایانش نزدیک میشه و ما اصلا حس نمی کنیم و نمی فهمیم و یا به اون اصلا اهمیت نمی دهیم٬ حداقل این در مورد خودم تا الان درست بوده اومدم که یه حالی به زندگیم بدم .ماباید ببینیم زندگیمون به چه سمتی داره میره با چه انگیزه ای میره و هدف ما از زندگی کردن چیه؟که الکی این عمر با ارزشو هدر ندهیم و حرومش نکنیم. مگه چند بار به ما مهلت زندگی کردن میدن؟ میدونی من از چی ناراحتم از اینکه روزها و هفته ها و ماه ها و سالها داره میگذره ولی ما هنوز یا نمی دونیم کجاییم یا اینکه میبینیم هیچ تکونی نخوردیم و همونی بودیم که هستیم .چقدر بده.اینجوری زندگی کردن رو اصلا دوست ندارم میدونی چرا؟ چون ما خودمون رو سپردیم به روزگار و قسمت و خیلی چیزای دیگه بدون اینکه یه حرکتی بکنیم و یه تغییری توی اون ایجاد کنیم .و طبق روال روزگار داریم پیش میریم.و یه جوری زندگی میکنیم که به همه چیز میگوییم هر چه پیش آید خوش آید.نه نمیشه من میخام این طور زندگی کردن رو کنار بزارم.من میخام زندگیمو ٫ آیندمو و خیلی چیزای دیگرو خودم تغییر بدم.نمی خام که مثل یه گیاه زندگی کنم بدون هیچ حرکتی .من میخام زندگیمو خودم کنترل و هدایت کنم .من می خام که خودم روزگارمو رو تغییر بدم نه روزگار منو.مطمئنم که منظورمو فهمیدید.من میخام همه ی زندگیمو خودم در دست بگیرم نه کس یا چیز دیگه مثلا نمی خام که زبونم منو کنترل کنه من میخام اونو کنترل کنم.من میخام که هر چیزی که خودم میخام و میدونم درسته بیان کنم وانجام بدم نه حرف یا حرکت دیگران و یا جو.من خودم هم چی رو بدست خودم وبا افکار خودم تغییر میدهم وخواهم داد و نه سرنوشت و روزگار. شما هم میتونید این کارو بکنید فقط باید بخواهید. امیدوارم که بتونم تو این راه موفق بشم و بتونم به هدفم برسم شرمنده اگه بد نوشتم و منظورمو بد رسوندم اینا همه به دلیل کمبود وقته چون باید برم اصفهان٬شرمنده راستی به خودم تبریک میگم که دانشگاه اصفهان قبول شدم و دارم میرم انشاالله که موفق بشم البته شما هم همینطور اگه بشه هفته ی دیگه یه پست خفن می نویسم و البته به همتون هم سر میزنم و جواب همتون رو هم میدم . به امید دیدار تا هفته ی بعد یاعلی انشاالله که نماز وروزه هاتون قبول درگاه حق شده باشه . و امیدوارم که هر جا هستید سالم و تندرست باشیدو البته موفق دیگه داریم به آخرهای این ماه عزیز میرسیم و خوان نعمت خداوند متعال یواش یواش داره جمع میشه تا سال بعد که اگه زنده بودیم٬ بتونیم یه ماه رمضون دیگرو هم ببینیم و روزه بگیریم.به امید اینکه دوباره نصیبمون بشه. این دنیایی که ما توش زندگی می کنیم خیلی پر فراز ونشیب هست و خیلی نامرد.مگه نه؟قصه ها و غصه های گوناگونی داره .چه اتفاق هایی که تو این ماه برای ما افتاد و چه زود گذشت و ما اصلا به اون یا پی نبردیم و یا زود از روش گذشتیم با بی تفاوتی.گذر زمان چه میکند وخواهد کرد با ما وچه چیزهایی را به دست خواهیم آورد و چه چیزهایی رو از دست خواهیم داد. خداوند هم نقاش خوبی هست وهم نویسنده ی خوبی .چه داستان هایی که برای ما نوشت وچه تابلو هایی را برای ما کشید و خواهد کشید که هر کدام اثری ماندگار ست با پیامها و موضوع های متفاوت.چه چیزهایی را که ما نمی توانستیم برای خود تصور کنیم را برای ما خلق کرد ولی ما به این قدرت الهی پی نمی بریم واز راز این دنیا هیچ نمیفهمیم و نخواهیم فهمید. امروزه انقدر هم چیز با سرعت در حال تغییر و تحول هست که یک لحظه هم ما وقت تامل ودرنگ را نداریم که بفهمیم که به کجا میرویم ویا در کجا قرار داریم .این سرعت و ماشینی شدن و ترس از عقب افتادن آنقدر ما را درگیر خود کرده که پاک داریم همه چیزمان را از دست می دهیم همه اعتقاد وحرمت و... همه و همه دارد از دست میرود. بیایید یه کم آهسته تر برویم و یک نگاه به دور و اطراف خودمون بکنیم وببینیم که چه چیزها وچه اتفاقاتی دورمون داره میفته و چه چیزهای با ارزشی رو داریم از دست میدهیم و نمی فهمیم.میخام یه چند تا سوال از خودم و شما در این مورد بپرسم که ببینم شما هم مثله من تا به حال انقدر به اطرافتون بی تفاوت بودید و آیا هیچ وقت به این سوال ها فکر کردید؟ تا حالا نشستی نگاه کنی به مادر و پدری که این همه سال با هاشون زندگی کردی و غذا خوردی و خیلی کارای دیگه کردی ببینی اونها از ۵ سال پیش تا حالا چقدر تغییر کردند؟آره؟تا حالا نگاه کردی یا نه؟تا حالا عکسای ۵ سال پیششون رو با الانشون مقایسه کردی؟تا حالادقت کردی به چشماشون که اصلا چه رنگی هست ؟به طرز نگاهشون؟به چین وچوروک صورتشون؟یا اصلا به همسری که تا حالا این همه سال بااون بودی دقت کردی؟شده تا حالا بشینی فکر کنی به اون روزی که اولین بار همسر آیندتو یا دوستتو دیدی ؟اون موقع چه جور میدیدیش الان چه جور می بینیش؟می بینی چه قدر فرق میکنه.می بینی این دنیا با ما چه میکنه.میبینی چقدر نگاه ها فرق کرده.من از اون روزی میترسم که اگه یه وقت یه عزیزیرو ازدست بدم وقتی چشامو میبندم و بهش فکر میکنم نتونم هیچ چیزی رو از اون به یاد بیارم٬ نتونم تصویری از اون در ذهنم داشته باشم.چقدر اون موقع برام دردناکه و احساس پشیمونی می کنم که چرا بیشتر اونو ندیدم و چرا بیشتر به اون دقت نکردم.آخه چرا... میدونی مشکل ما چیه٬مشکل ما اینه که دو چیز رو همیشه از یاد می بریم وهمیشه این دو چیز هست که ما رو نابود میکنه٬ یکی عادت و دیگری عادی شدن.این دوتا به نظر من همه چیز رو از بین میبره همه چیز رو . پس بیایید یه کاری بکنیم خودتون دیگه میدونید که میخام چی بگم ولی بازم تکرارش می کنم ٫ بیایید از این به بعد جور دیگه نگاه کنیم و نگاهشون کنیم. جور دیگه همه چیز رو درک کنیم واین دو عامل نابود کنندرو نابود کنیم بیایید با هم از امروز و ازهمین ساعت به عزیزانمون وچیزهایی که دوسشون داریم از یه بعد دیگه نگاه کنیم.. طور دیگه ببینیمشون پس از همین حالا شروع کنید چون بعدا پشیمونی فایده نداره گفته باشم به قول سهراب سپهری: چشم ها را باید شست......................جور دیگر باید دید به امید اینکه همه کس و همه چیز دیده شوند دوستان عزیز موفق باشید به امید دیدار اومدم در ماهی جدید با یه ژست جدید و پست جدید یه حالی بهتون بدم ماه خدا اومدو یه عالمه ثواب مفتی که میخاد خدا تو این ماه حسابی ریخت وپاش کنه هم خودش یه حالی بکنه هم به ما یه حالی بده قربونت برم خدا جون که انقدر با معرفتی و دستو دلبازی. هر دفعه یه حالی به ماها میده حیف که کم قدر این حالارو میدونیم حالا به نظر من بیایید یه کاری بکنیم که این ماه رمضون با ماه رمضون های دیگمون یه فرقی داشته باشه و در امسال یه ما رمضون رویایی داشته باشیم.باشه؟ پس یا علی پاشو شروع کن. به نظر شما چه کار کنیم که این ما رمضون قشنگ ترین ماه رمضونمون بشه و ما رو به خدامون نزدیک تر کنه؟ بدو بدو نظر تو بگو میخام ببینم چه میکنیا.باشه؟ میخام ببینم چی تو فکرت هست و میخای چه کنی. منتظرتم<<<<<<<<<<<<<<<<یا علی امیدوارم هر جا هستید خوب باشید و موفق در همه زمینه ها شرمنده که خیلی دیر به دیر میام.انشاالله جبران می کنم.این چند وقت دوست های زیادی به ما سر زدن و ما رو شرمنده ی لطفشون کردن از همشون ممنونم با نظرایی که اومد و با همفکری دوستان به این نتیجه رسیدم که این وبلاگ رو یه وبلاگ اجتماعی-علمی کنم و دراون به مسائل مختلف در این زمینه ها بپردازم. حا لا هم که کنکور تموم شد با همه ی فراز و نشیب هاش.دیگه وقتم آزاد شده و میخام به چیزهایی که علاقه دارم بپردازم. زندگی که با کنکور تموم نمیشه.شاید سرنوشت ما جور دیگه رقم بخوره و در اون اصلا کنکور و دانشگاه نباشه.به قول پیرمردها <الله اعلم>خدا میداند آینده ما چه جوره من تازه فهمیدم که کنکور یکی از راههای رسیدن به موفقیت است البته نه ۱۰۰در ۱۰۰ .خیلی ها بودن که با رفتن به دانشگاه به فساد وخیلی چیز های دیگه کشیده شدن وخیلی ها هم رفتن و موفق شدن. این چیزا رو نمی گم برای دلگرمی خودم چون از سر ما گذشته ولی من دوباره اگه جایی قبول نشم کنکور میدم.البته با همت بیشتر.میدونی من چرا اینارو می گم به خاطر اینکه از محدود بودن به درس ومدرسه خسته شدم.میخام بیشتر از کتابهام پیش برم وچیزایی که دوست دارمو با عشق ودوری از هر فشاری بخونم و یاد بگیرم من تحصیل رو خیلی دوست دارم ودوست دارم پیشرفت کنم ولی نه به زور بلکه با عشق.توی ما جا افتاده که حتما باید درس بخونیم و دکتر مهندس بشیم ما هم رو همین منوال درس میخونیم.ولی تا حالا شده فکر کنیم که دکتر مهندس شدن عشق میخاد علاقه میخاد ما همه یا اصلا من تنها فقط رو روال معمولی وبا هیچ آشناییتی درس خوندم چون همه تا لیسانس خوندن من هم باید تا لیسانس بخونم چون همه دیپلم گرفتن من هم باید دیپلم بگیرم چون کلاس داره واز این حرفا .آیا من فهمیدم برای چی درس خوندم؟آیا کمی به شعورم و فهمم اضافه شده؟آیا کاری بلدم؟خودمو میگم.الان چند وقت از کنکور گذشته؟۱ ماه بیشتره .مگه نه؟الان از درس هایی که به من یاد دادن چی بلدم؟هیچ چی.بگن سلول چیه نمی دونم.چون همین جوری درس خوندم رفته و عمیق با فهم نخوندم چون در فرهنگمون جا افتاده .این همه دینی خوندیمو این همه علوم اجتماعی و.... کدومشو تا حالا اجرا کردیم نه کردم.چون کامل درک نکردم چون حسش نکردم چون برام خوب فهم نشده چون دیدم کسی که میاد خودش از دین حرف میزنه ولی دین گریزه از قانون صحبت می کنه ولی قانون رو رعایت نمی کنه وای چه وضع بدی.من الان ۱۸ سالمه ادعا میکنم مسلمون هستم ولی اینو میدونم هیچی از اسلام نمیدونم چون تو مدرسه محدود بودم و وقتی برای اینکارا برای آدم نمیگذاشتن و نمی تونستم من هنوز هیچ چیزی ازخودم حتی نمیدونم چه برسه به دین و کشور وتاریخم.چون فرهنگشو برام جا ننداختن .تو مدرسه باید شعور وفهم عقل-و فرهنگ- رو یاد بدن نه فقط درس که این امر خیلی کمه و کم معلمی این چیزارو میگه.البته دست این معلم ها هم درد نکنه. و کم مدرسهای این چیزارو میگه وتازه هم منابع وکتابهای محدود و وخیلی ضعیفی در دست ما قرار میدن.حالا یه مثال از خودمون: میدونی هدف من یا لااقل دوستان همکلاسی من از مدرسه اومدن چی بود؟یا اجبار خانواده بود یا اومدن برای مسخره بازی وخوش گذرانی با بچه ها و امثال اینها وهیچ کدوممون با عشق نمی اومدیم. من الان خوش حالم که از این وضع راحت شدم.مدرسه شده بود یه پارک بسته و کمی محدود.الان هم بیرون هم همین شده. ولی حالا که مدرسه تموم شده میخام عوض بشم چون آزاد ترم میخام خودم عوض شم تا بتونم دیگران رو هم عوض کنم.میخام فرهنگمو عوض کنم.میخام کاری کنم که همه با عشق و فهم به طرف هم چیز برن و از اون لذت ببرن.امیدوارم که شما هم چنین تصمیمی داشته باشید. کیا هستن که میخان فرهنگ سازی کنن؟خوب اونا من وتو هستیم.بیایید حداقل منو تو فرهنگ رو رعایت کنیم شعورمونو بالا ببریم و با عشق زندگی کنیم و با عشق و علاقه ودرک کامل به طرف هدف هامون بریم.فکر میکنی از کجا جامعه و فرهنگ و علم و... گسترش پیدا میکنه؟از خارجی ها نه از من و تو .پس بیا از همین الان شروع کنیم .جور دیگه ببینیم و باشیم از همین الان.من وتو جامعه و کشورمون رو می سازیم و خواهیم ساخت و کاری کنیم که همه از منو تو یاد بگیرن و یاد بدهند. من که از همین الان شروع کردم یا علی............. شما هم همینطور ودر آخر....<همه کار را با عشق بیاموزید>>>>> ...ماندینو

| Design By : Night Skin |



